فقيه قرآنی آيت الله العظمی محمد صادقی تهرانی

« بِسمِ اللهِ الرَّحمانِ الرَّحیم »

«سیری در برخی فتاوای فقهی، تفسیری، سیاسی، اعتقادی و اجتماعی»

از مرجع مجاهدِ جهان تشیّع، فقیه مصلح و أعلمِ قرآنی
« آيت الله العظمی دکتر محمد صادقی تهرانی(رضوان الله علیه) »

مؤلّف بیش از ۱۰۰ جلد کتاب بر محور ثِقلَین و
منتقد به بیش از پانصد فتوای خلاف قرآن و یا بعضاً خلاف سنّت

تدوین: « مرکز مطالعات فقه قرآنی »
مأخذ: مکتوبات و دروس تفسیری فقهی و مبانی نظریِ آیت الله صادقی تهرانی(ره)


ویرایش دوم: فروردین ۱۳۹۲ هـ . ش (۲۰۰ مسأله)

(PDF) دانلود نسخه قابل چاپ
فونت های مورد نیاز+
ZIP (2.54 MB)

« بِسمِ اللهِ الرَّحمانِ الرَّحیم »
« وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلا تَفَرَّقُوا »

و همه (با هم) از کلِّ ریسمان خدا عصمت بطلبید و پراکنده نشوید. (آل‌عمران،۱۰۳)

«حبل الله» همان قرآن است که دریافت عصمت علمی آن بر عهده‌ی فرد و جمع مسلمانان است. و چهارده معصوم(علیهم السلام) نیز در طول قرآن، حبل محسوب می‌شوند که خودشان به قرآن مُتّصِلَند، و مردم را هم به حبل الله متّصل می‌کنند؛ و «جمیعاً» هم جمع قرآن و هم جمع مکلّفان را در بر دارد که همگی می‌توانند از کلِّ قرآن ـ حداقل ـ عصمت علمی و نگهبانی فردی و اجتماعی در تمامی ابعاد زندگی را طلب کنند. چنان‌که امام و مولای ما امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیه السلام) درباره‌ی قرآن می‌فرمایند: «وَالعِصمَةُ لِلمُتَمَسِّک؛ و قرآن برای چنگ‌زننده [به آن] نگاهدارنده [از خطا و لغزشها] است» (نهج البلاغه، فیض الإسلام، خطبه ۱۵۵)

«وَمَنْ أصْدَقُ مِنَ اللهِ حَدِیثاً» و چه کسی در هر [گفتار یا کردار] جدیدی؛ از خدا صادق‌تر است؟ (نساء،۸۷)

«وَمَنْ أصْدَقُ مِنَ اللهِ قِیلاً» و چه کسی در هر سخنی از خدا راستگوتر است؟ (نساء،۱۲۲)

«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أقْوَمُ» به راستی این قرآن به آنچه استوارتر، محکم‌تر و ارزشمندتر است، هدایت می‌کند. (اسراء،۹)

«وَالَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَأقَامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضیعُ أجْرَ الْمُصْلِحِینَ» و کسانی که به وسیله کتاب [وحیانی قرآن، خود و دیگران را] به دقّت نگهبانی می‌کنند و نماز را برپا داشتند [اصلاحگرند]، بی‌گمان ما اجر مصلحان را ضایع نمی‌کنیم. (أعراف،۱۷۰)

«وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» و پیامبر گفت: پروردگارا ! همانا قوم من این قرآن را از میان خودشان دور کردند (گرچه قرآن را قرائت کردند ولی از معانی آن فاصله گرفتند). (فرقان،۳۰)

بر اساس آیه ۳۰ سوره فرقان، مهجوریّت قرآن که دور کردن قرآن از فرد و اجتماع است، موجب اذیّت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‌شود و لذا آن حضرت در پیشگاه خدای متعال لب به شکایت گشود. و بر مبنای آیه «إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وأعدّلهم عذاباً مُهیناً» (احزاب،۵۷) قطعاً کسانی که خدا و رسولش را اذیت می‌کنند خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برای ایشان عذابی خوار کننده آماده کرده است.

محوریت قرآن در شناخت دین، به معنای «حسبنا کتاب اللهِ» عُمَری نیست بلکه به معنای اجرای اوامر اهل البیت(علیهم السلام) در عرضه کردن حدیث بر قرآن است تا صحت و سُقم آن معلوم شود؛ زیرا ما از عُمَر و طرفدارانش می‌پرسیم: آیا حقیقتاً کتاب خدا را کافی می‌دانید یا فقط عُمَر لفظاً چیزی بر زبان رانده؛ اگر بگویند: آن سخن از روی حقیقت است می‌گوییم: پس چرا عُمَر به این آیه که می‌فرماید: «ما ینطق عن الهوی» (نجم،۴) «پیامبر از روی هوی و هوس سخن نمی‌گوید» اعتنا نکرد و وقتی پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند: «کاغذ و قلم بیاورید تا چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید» به امر پیامبر که مبتنی بر وحی الهی بوده است اعتنا نکرد، پس «حسبنا کتاب الله» عُمَری دروغ است. امّا محوریت قرآن نزد ما برای شناخت دین خالص، بر پایه‌ی پذیرش امر معصومین(علیهم السلام) به عرضه‌ی حدیث بر قرآن است. و در این امر مهم هم هیچ پیش فرضِ آگاهانه یا ناخودآگاه، مجاز به دخالت در فهمِ قرآن و حدیث نیست مگر ادبیات صحیح عربی و عقل مطلق (سلیم).

چنان‌که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه درباره‌ی قرآن می‌فرمایند:

«مَنْ قَالَ بِهِ صَدَقَ‏ وَمَنْ عَمِلَ‏ بِهِ سَبَقَ؛ کسی که با قرآن سخن بگوید راست گفته و کسی که از آن پیروی کند [از دیگران] سبقت گرفته است» (نهج البلاغه، فیض الإسلام، خطبه ۱۵۵)

«یَأتِی‏ عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ‏ لا یَبْقَی مِنَ الْقُرْآنِ إلا رَسْمُهُ‏» روزگاری بر مردم می‌آید که در میان ایشان از قرآن جز خطّش باقی نمی‌ماند (یعنی در قرآن اندیشه نمی‌کنند و به دستوراتش عمل نمی‌کنند). ( نهج البلاغه، فیض الإسلام، حکمت ۳۶۱)

«یَعْطِفُ الْهَوَی عَلَی الْهُدَی إِذَا عَطَفُوا الْهُدَی عَلَی الْهَوَی وَیَعْطِفُ الرَّأیَ عَلَی الْقُرْآنِ‏ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ‏ عَلَی الرَّأیِ» (زمانی که حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ظهور نماید) هوای نفس را به هدایت و رستگاری بر می‌گرداند (گمراه شدگان را به راه راست می‌برد) زمانیکه مردم هدایت را به هوای نفس تبدیل کرده باشند و رأی را به قرآن برمی‌گرداند (مردم را از بکار بستن اندیشه‌های نادرست نهی می‌کند و به رجوع به قرآن وا می‌دارد تا به دستور کتاب خدا رفتار نموده و مخالف آن را دور اندازند) زمانیکه مردم قرآن را به سود رأی و اندیشه خود معنا و عمل کرده باشند. ( نهج البلاغه، فیض الإسلام، خطبه ۱۳۸)

« مرکز مطالعات فقه قرآنی » ، فروردین‌ماه ۱۳۹۲

« بِسمِ اللهِ الرَّحمانِ الرَّحیم »
«الَّذینَ یُبَلِّغونَ رِسالاتِ اللَّـهِ وَیَخشَونَهُ وَلا یَخشَونَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ وَکَفیٰ بِاللَّـهِ حَسیبًا»

« [حاملان سنّت ربّانی] کسانی هستند، که پیامهای خدا را به خوبی ابلاغ میکنند و از سر تعظیم از او هراس دارند و از احدی جز خدا نمیهراسند. و خدا برای حسابرسیِ سریع و دقیق، کافی است ». (احزاب،۳۹)

۱ـ بر اساس آیه‌ی «هذا بیانٌ للنّاس» و صدها آیه از کتاب مبین، تقلید از کسی که قرآن را قطعیّ الدّلاله نمی‌داند، باطل است.

۲ـ چگونه می‌توان از کسی که قرآن را به عنوان کتاب اصول احکام الهی یک دوره کامل مطالعه‌ی دقیق و بدون تحمیل نکرده، پیروی کرد؟

۳ـ تقلید از هر مجتهدی که روایات را بر قرآن عرضه نمی‌کند و یا به بهانه‌ی مصلحت یا تقیّه، فتاوایی بر خلاف قرآن یا سنّت می‌دهد، و یا این‌که نظرِ غیرفقیه را بر حکم فقیه مقدّم می‌شمارد، باطل است.

۴ـ مجتهدانی که روایات را بر قرآن عرضه نمی‌کنند با این خیال که قرآن قابل فهم نیست و باید حدیث آنرا معنا کند قطعاً اوّلین ایراد را به اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) وارد کرده‌اند؛ چون آن بزرگواران امر فرموده‌اند احادیث بر قرآن عرضه شود. و مسلّماً نشانه‌ی بارز شیعه‌ی حقیقی اهل بیت(علیهم السلام) این است که بعد از اقرار به شیعه بودن، امر آنان را نیز با دل و جان بپذیرد و جامه‌ی عمل بپوشاند. بنابراین اگر بر فرض محال قرار باشد که قرآن قابل فهم نباشد پس آیه‌ی «وَلَقَد یَسَّرنا القُرآنَ لِلذِّکرِ فَهَل مِن مُدَّکِرٍ» (قمر، ۱۷، ۲۲، ۳۲ و ۴۰) به چه منظوری، مؤکّداً چهار مرتبه نازل شده است، و نیز اگر قرار باشد قرآن قابل فهم نباشد، تأکید أهل بیت(علیهم السلام) بر عرضه‌ی احادیث به قرآن هم، لغو و عبث خواهد بود؛ پس برخلاف گفته‌ی این مجتهدان؛ قرآن، هم قابلِ فهم است و هم عرضه‌ی احادیث بر آن لازم است.

۵ـ تقلید از مجتهدی که در غیر حالت حرج و یا عسر، حکم اوّ‌لیِ اسلام را به عنوان مصلحت تغییر دهد، باطل است.

۶ـ تقلید از مجتهدی که تدریس دروس حوزوی را بر«تدریس تفسیر قرآن بدون محافظه‌کاری» ترجیح می‌دهد، و یا این‌که تدریس و تألیف تفسیر قرآن را با محافظه کاری انجام می‌دهد، باطل است؛ چون همین محافظه‌کاری، سرآغاز انواع بدعت‌ها در دین است.

۷ـ نوشتن رساله عملیّه توسّط هر مجتهدی که فتاوای مخالف قرآن یا سنّت را از ترس مردم و حوزه‌های علمیه افشاء نمی‌کند، حرام است و نیز استفاده از خمس یا زکات، برای انتشار چنان رساله‌ای، حرمت مضاعف دارد.

۸ـ با وجود احادیثی جَعلی که خلاف قرآن بوده و در میان احادیث صحیح اسلامی جای گرفته، و نیز صدها فتوای خلاف قرآن که شبانه روز در دسترس مسلمین می‌باشد، سکوت هر مجتهد، خیانت است به قرآن؛ و مجتهدِ ساکت در این جریان، از عدالت ساقط است.

۹ـ بر اساس منطوق آیه ۱۸ سوره‌ی زُمَر، پیروی از گفتار نیکوتر، واجبی استثنا ناپذیر است و پیروانِ قول احسن، هدایت یافتگان از جانب خدا و خردمندان خالص هستند.

۱۰ـ بر مبنای مفهوم آیه زُمَر، عدم تبعیّت از اعلم أتقی، نشانه گمراهی و نقصان عقل است.

۱۱ـ مرجع تقلید باید اعلم و اتقی باشد و فقیهی، اعلم (عالمتر) است که در فتاوای اختلافی، استدلالی را مطرح کرده که دیگر مجتهدان، در برابرش سکوت کنند یا دلیلی مستند به قرآن و سنّت بر ردّ آن نداشته باشند و تا زمانی که اعلمیت چنان مرجعی با دلیلی روشن از کتاب و سنّت نقض نشده، پیروی از وی واجب است حتی اگر رحلت نماید و تا صدها سال هیچ کسی، توان نقضِ اعلمیتِ وی را نداشته باشد؛ و فقیهی، اتقی (باتقواتر) است که اوّلاً: شیعه‌ی دوازده امامی باشد و در ثانی: نشانه‌ی بارزِ او این است که احکام خدا را بدون ترس از هر ملامت کننده‌ای به مردم ابلاغ می‌کند. «ولا یَخْشَونَ أحداً إلّا الله» (احزاب،۳۹) ، «ولا یَخافونَ لَوْمَةَ لائِم» (مائده،۵۴).

۱۲ـ تنها اتّباع از فقیه اعلم أتقای قرآنی، صحیح است.

۱۳ـ تقلید ابتدایی از فقیه میّتِ اعلمِ أتقای قرآنی، واجب عقلی و قرآنی است؛ یعنی سخن احسن با مُردنِ قائل آن، غیر احسن نمی‌شود. در واقع در زمان حیات فقیه اعلم اتقای قرآنی، فتاوایِ قرآنی او، تبعیّت از کلام خداست «قلِ اللهُ یُفتیکُم» (نساء،۱۲۷ و۱۷۶) و نه تبعیت از خودِ فقیه تا با مردنش، کلامش بی‌اعتبار شود؛ بلکه بالعکس، تبعیت از فقیهی که فتاوایی مخالف قرآن یا سنّت قطعیّه دارد، در زمان حیات ظاهری او نیز پیروی از کلامی مُرده است.

۱۴ـ فرقی ندارد که فقیه اعلم، زن باشد یا مرد. (رهبری غیر از مرجعیّت است. بر زن جایز نیست که رهبر سیاسی باشد.)

۱۵ـ هر حکمی که از قرآن، حدیث غیر مخالف با قرآن (اعم از متواتر، متظافر و واحد) و یا اجماع و شهرتِ غیر مخالف با قرآن به دست آید حجت بالغه‌ی الهی است و مکلّف، باید از آن حکم پیروی نماید. البته، حدیث و اجماعی که اکثریت متأخرین از علمای امامیه نقل کرده باشند و تعارضی هم در میان نباشد.

۱۶ـ آزادی صحیح اندیشه به این معنا نیست که هر کسی با هر نوع فکری، هر سخنی را بشنود و هر چه را تمایل داشت بپذیرد که عمر انسان هم فرصت چنین کاری را نمی‌دهد بلکه بر اساس آیه‌ی زُمَر، جواز شنیدن سخنان نیکو و اتبّاع سخن نیکوتر تنها برای آن بندگان ویژه‌ی خداست که صاحبان خرد ناب هستند و با نفیِ هر پیش‌فرضِ غیرِ مطلق؛ به نتیجه‌ی درست در چارچوب وحی الهی دست می‌یابند. بنابراین از منظر قرآن، شنیدن و تفکّر بدون معیارِ وحیانی و یا تفکّر و نقد بر پایه‌ی پیشداوریِ پِلورالیستی و نظایر آن، نوعی آزادی به معنای اِباحی‌گری است که باطل است.

۱۷ـ رأی و نظر دادن هر کسی، در امری که تخصّص در آن ندارد، حرام است.

۱۸ـ در انتخابات ـ برای انتخاب اصلح ـ فقط رأی دادن متخصّصِ امین، به متخصّص امینِ هم صنف وی، جایز است.

۱۹ـ معرّفی تعدادی متخصّص از سوی عدّه‌ای غیر متخصّص در رشته‌ی آنان، برای گزینش یک یا چند نفر از آن متخصّصان توسّط عوام حرام است، مگر آن‌که این معرّفی تنها از باب شناخت دقیق معرّفان نسبت به امانتداری یا عدم خیانت آن متخصّصان در امور مالی، جانی و عِرضی باشد. به شرطی که گزینش فقط توسّط متخصّصان امینِ هم صنف آنان انجام شود.

۲۰ـ اگر گروهی از متخصّصانِ هم صنف با متخصّصانی که هم‌صنف آنان نیستند درباره‌ی موضوعی مرتبط با تخصّص یکی از دو گروه، تشکیل جلسه دهند و رأی آحادِ آنان در نتیجه‌گیریِ شورا مؤثّر باشد؛ نتیجه‌ی آراء هر چه باشد باطل است ولو هر دو گروه توسّط متخصّصان هم صنفِ خود، گزینش شده باشند.

۲۱ـ گزینش متخصّص مدیریت یا متخصّصی غیر مدیر، برای کار در حوزه‌ای که به مدیریت نیاز دارد، از طرف غیر متخصصان در مدیریت، توهّم در گزینش است ولو شمار گزینشگر معلوم باشد.

۲۲ـ فقه اصغر (احکام ظاهری) مقدّمه‌ی فقه اکبر (مکارم اخلاق) است؛ و تمام فقه اکبر در این نکته‌ی عرفانی از قرآن نهفته است که: «ذکر» در آیه‌ی «وَلَذِکرُ اللهِ اکبر» به معنای «ادراک حضور مطلق» است که از وِرد زبانی، بسی برتر است؛ گرچه ذکر لسانی هم نیکوست.

۲۳ـ توهّم وحدت وجود خالق و مخلوق، برگرفته از عرفان نظریِ خلافِ قرآن است ولی طبق آیه‌ی «إن مِن شیءٍ الّا یُسبّح بِحمده» «هیچ چیزی نیست مگر اینکه [خدا را] با ستایش او تسبیح می‌نماید» (إسراء،۴۴)؛ پس حقیقتِ موجود در کائنات، تنها وحدتِ سجود است نه وحدت وجود.

۲۴ـ در آیه ۱۲ سوره طه: «فَاخلَع نَعلَیکَ» اضافه بر حکم فقهیِ در آوردن کفش در هنگام نماز، شامل دو نکته عرفانی هم می‌شود؛ چون نعل در لغت عرب به معنای «ما یُمشیٰ به» است؛ که هر دو پوشش ظاهری و باطنی را در بردارد. بنابراین به هنگام نماز باید بعد از درآوردن دو کفش اوّلاً به جسم و روح خود توجّهی نکنیم و ثانیاً به دنیا و آخرت اعتنایی نکنیم فقط باید توجّه نماییم که چه سخنی به پروردگارمان می‌گوییم و البته این با تمرین میسّر است.

۲۵ـ میانگین بلوغ در مورد نماز برای پسر و دختر نوعاً از ابتدای۱۰ سالگی قمری است و میانگین بلوغ برای روزه‌داری ـ که معیار آن توانایی جسمی است ـ برای پسر و دختر نوعاً از ابتدای ۱۳ سالگی قمری می‌باشد.

۲۶ـ تا زمانی که رنگ، بو یا مزه آب با نجاست تغییر نکند، (نجاست بر آب غلبه نکند) پاک و پاک کننده است و کم و یا زیاد بودن آب هیچ تأثیری در این حکم ندارد. (در کیفیّت تطهیر، هیچ فرقی بین آب کُر و قلیل وجود ندارد.) کُر به معنای آب زیاد است نه حدّ معیّنِ مصطلحِ فقهاء.

۲۷ـ اگر در یک بشکه آب لیمو یا یک حلب روغن و یا دیگ پلو، فضله‌ی موشی دیده شود هرگز کلّ آنها محکوم به نجاست نیست بلکه فقط واجب است فضله را از آب لیمو یا روغن خارج کنند و همچنین اگر فضله را با یک قاشق برنج از اطراف آن بردارند کافی است.

۲۸ـ نجاساتی که در شرع ثابت شده، عبارتند از: بول (ادرار)، غائط (مدفوع)، منی، خون، مردار، سگ و خوک.

۲۹ـ خوردن هر چیز مست کننده ـ حتّی یک قطره از آن ـ حرام است، ولی پاک است.

۳۰ـ استفاده از هر چیزی که ضررش بیش از نفعش باشد حرام است اعمّ از خوراکی، پوشاکی، دیدنی، شنیدنی، خواندنی و غیره.

۳۱ـ بدن انسان، پاک است؛ اگر چه کافر، مشرک و ملحد باشد، ولی افکار و روح اینان پلید و نجس است.

۳۲ـ خونی که احیاناً داخل تخم پرندگان دیده می‌شود، پاک است و خوردن آن حتّی در صورت مخلوط نکردن هم جایز است.

۳۳ـ از بین رفتن صد درصدِ عین نجاست با هر چیز پاکی (مانند: آب، الکل، آب مضاف و...) کفایت می‌کند؛ به جز ادرار و منی که باید با آب شسته شوند. البتّه در نجس شدنِ چیز پاک لازم است یکی از دو طرف برخورد کننده، رطوبت مُسری داشته باشد؛ یعنی صِرف رطوبت، اگر سرایت نکند موجب انتقال نجاست نمی‌شود. و این‌که اگر دو طرف ملاقی، خشک باشند چیز پاک، نجس نمی‌شود ـ چون اثری در چیز پاک ایجاد نکرده ـ خود دلیل است بر این‌که رفع اثر نجاست، مورد نظر شارع مقدّس است نه صِرف برخورد با نجاست؛ با این بیان که چون شیء پاک با رطوبت مسریه‌ای که داشته اثر پذیرفته و نجاست را جذب کرده، یا شیء نجس با رطوبت مسریه، در شیء پاک اثر کرده است، باید رفع اثر شود. مگر در سه مورد: اوّل: مخرج ادرار و منی که حتماً باید آن را با آب تطهیر کرد. و اگر دو برابر ادرار، بر ادرار، آب ریخته شود کافی است. دوم و سوم: ظرفی را که سگ یا خوک لیسیده باشد، باید پس از خاکمالی با خاکِ پاک، یکبار هم با آب شست.

۳۴ـ هر چیز تری که با نجاست برخورد نموده و اثری ظاهری از نجاست به خود نگیرد مُتَنَجِّس است این چیز اگر عضوی از بدن یا لباس باشد برای نماز باید تطهیر شود امّا اگر همین شِیءِ مُتَنَجِّس، خشک شود هر چیزِ تَری به آن اصابت کند متنجّس نمی‌شود. چون هرگز دلیلی از قرآن و سنّت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و سیره‌ی ائمه‌ی معصومین(علیهم السلام)، بر این‌که مُتَنَجِّس خشک در برخورد به اشیاء مرطوب، موجب نجاست آنها شود وجود ندارد بنابرین برای تطهیر هر شیء نجس که پاک کردنش با آب موجب خرابی آن می‌شود مانند موبایل و غیره، کافی است که سطح آن شیء ـ با وسیله‌ای مانند پنبه‌ی آغشته به الکل ـ تمیز شود؛ در این حالت برخورد دست یا بدن تر و عرق‌دار به آن شیء، موجب تَنَجُّسِ دست یا بدن نمی‌شود.

۳۵ـ خروج هر مایعی از مجرای تناسلی مرد و زن چه در حال خواب و یا بیداری تا زمانی که یقین به منی و یا ادرار نباشد، پاک است. (با توجّه به احادیث رسیده از معصومین(علیهم السلام) زن نیز امکان دارد محتلم شود و در حال مقاربت، مایعی که به هنگام اوج شهوت از زن خارج می‌شود، نجس است.)

۳۶ـ در وضو شستن صورت به هر نحوی صحیح است و شستن از بالا به پایین، شرط صحّت آن نیست؛ اگرچه مستحبّ است.

۳۷ـ در وضو، شستن دست از آرنج تا سر انگشتان و بالعکس به هر کیفیتی صحیح است؛ ولی شستن آن از آرنج به سمت سر انگشتان، مستحبّ است.

۳۸ـ در وضو واجب است ابتدا دست راست و سپس چپ، میان آرنج و سر انگشتان شسته شود.

۳۹ـ بر اساس آیه‌ی وضو، «أرجُلَکم» (مائده،۶) که منصوب است دلیل قاطع است بر این‌که در مسح پا، باید کل روی پا، عرضاً و طولاً تا برآمدگی اوّل بوسیله تمام کف دست مسح شود و مسح با یک انگشت کفایت نمی‌کند؛ ضمناً لاک ناخن حتّی در یک انگشت هم مانع مسح است و رفع آن واجب است. دلیل «أرجُلَکم» آنچنان قاطع و محکم است که وقتی محمّد بن ابی نصر به امام رضا(علیه السلام) عرض کرد: اگر مردی بگوید: مسح پا با دو انگشت است (چه می‌فرمایید)؟ آن حضرت فرمودند: «لا، إلّا بِکفّه کلّها»؛ و أمّا حدیث فُضلای ثلاثه درباره‌ی مسح پا از امام صادق(علیه السلام)، تعارضی با قرآن ندارد چون پس از عرضه‌ی آن بر قرآن، معلوم می‌شود که مقصود از مسح «بشیءٍ من قدمَیْک» (به چیزی از دو پایت) این است که زیر و روی پا مسح نشود بلکه بخشی از کلّ پا که حدّ فاصل انگشتان تا برآمدگی اوّل پاست جای مسحِ صحیح است و دلیل وجیه دیگر این است که این حدیث در مخالفت با عامّه صادر شده که کلّ پا را می‌شویند و تصریح امام(علیه السلام) در تبعیض مسح پا، شستن آنان را زیر سؤال می‌برد. پس در هر صورت بنابر حکم قطعیِ کتاب و سنّت که ذکر شد، غلطِ وضوی عامّه در شستن سر و پا؛ و وضوی خاصّه در مسح ناقص پا باید اصلاح گردد؛ اگرچه صادرکنندگان فتوای وضوی مخالف قرآن، حتماً در برزخ و قیامت، به علّت وضوی غلطِ هزاران میلیون مسلمان، مؤاخذه می‌شوند: «فَوَرَبِّکَ لَنَسئَلَنَّهُم أجمَعینَ * عَمّا کانُوا یَعمَلُونَ» پس قسم به پروردگارت حتماً از همه‌ی آنان، بی‌امان بازخواست می‌کنیم * از آنچه انجام می‌دادند. (حجر،۹۳-۹۲)

۴۰ـ در غسل، ترتیب خاصّی شرط نیست؛ یعنی می‌توان کل بدن را به هر شکلی شست، ولی شستن سر و گردن و بعد بقیه‌ی بدن، مستحبّ است.

۴۱ـ کسی که غسل جنابت انجام داده، نباید برای نماز وضو بگیرد.

۴۲ـ زنی که غسل استحاضه متوسّطه و کثیره انجام داده، باید برای نماز وضو بگیرد، ولی با غسل‌های واجبی مانند غسل مسّ میّت، حیض و نفاس می‌توان نماز خواند و نیازی به وضو ندارد.

۴۳ـ با بیست و هشت غسل مستحبّ که مشروع بودنش ثابت شده است ـ مانند غسل روز عید فطر و قربان ـ می‌توان بدون وضو نماز خواند؛ گرچه احتیاط مستحبّ در افزودن وضو است. با غسل نوروز که شرعی بودنش اثبات نشده، نمی‌توان بدون وضو نماز خواند.

۴۴ـ غسلهای مهمّ مستحب عبارتند از: غسل شبهای اوّل و نیمه و هفدهم و نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم رمضان و غسل شب عید فطر و روز آن و غسل روز عید قربان و شب نیمه‌ی شعبان و روز مبعث و غدیر و روز مباهله و غسل احرام و غسل زیارت پیامبر و ائمه(علیهم السلام) و غسل خورشید گرفتگی کامل و غسل توبه‌ی حقیقی و غسل نماز حاجت و غسل ورود به مسجدالحرام و غسل ورود به کعبه و غسل ورود به مدینه و غسل ورود به مسجدالنّبی و غسل روز میلاد پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) در هفده ربیع الاوّل و چند غسل دیگر.

۴۵ـ بر هر زنی، در حال حیض، واجب است در وقت نماز وضو بگیرد (در این مورد خاصّ برطرف‌کردن لاک ناخن لازم نیست) و سپس باید با حجاب کامل رو به قبله بنشیند یا بایستد و به جای نماز، ذکر بگوید مانند تسبیحات اربعه؛ و بهتر است کلّ اذکار نماز را بگوید.

۴۶ـ غسل جمعه واجب است و وجوب آن در کلام پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و امام باقر و امام صادق و امام کاظم و امام رضا(علیهم السلام) به قدری واضح است که هیچ فقیهی نمی‌تواند آن را به استحباب مبدّل کند؛ وقت أوجَب (واجب‌تر) غسل جمعه از طلوع فجر (اذان صبح) تا زوال (اذان ظهر) است و وقت واجب آن، بعد از زوال تا غروب جمعه است. هرگاه به علّت عذر موجّه شرعی نتواند در روز جمعه غسل کند، باید تا غروب روز شنبه آن را قضا نماید. همچنین اگر در روز پنجشنبه می‌داند که روز جمعه عذری شرعی خواهد داشت، واجب است روز پنجشنبه غسل را انجام دهد. و در صورتی که غسل جمعه را در روز پنجشنبه یا شنبه انجام دهد، احتیاط مستحب آن است که برای نماز وضو بگیرد.

۴۷ـ اگر چه اعتقاد و اقرار به ولایت مولانا امام امیرالمؤمنین «صلوات الله علیه» جزء ارکان دین است، ولی ذکر شهادت ثالثه در اذان و اقامه دلیل شرعی ندارد بلکه بدعت است و قصد رجاء هم درباره آن حرام است؛ چون عبادات توقیفی هستند، ولی واجب است بعد از شهادت به رسالتِ پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ذکر صلوات همراه با اضافه‌ی آل محمد(علیهم السلام) گفته شود که شامل تمامی معصومان محمّدی(علیهم السلام) می‌شود. در ضمن تنها در صورتی، امری، جزء شعائر دینی محسوب می‌شود که از سوی شارع دین، به وسیله‌ی قرآن یا سنّت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و سیره‌ی ائمه معصومین(علیهم السلام) مطرح شده باشد؛ و ما به وضوح می‌بینیم حتی در حدیثی که از وجود مقدّس امیرالمؤمنین(علیه السلام) در بحار الانوار (ج۸۱، ص۱۵۳) نقل شده، آن حضرت به هنگام تفسیر اذان، اشاره‌ای به شهادت ثالثه در اذان نفرموده، چون هرگز امری از طرف شارع مقدّس به اضافه کردن آن در اذان یا اقامه نشده، بلکه شیخ صدوق، اضافه کنندگان شهادت ثالثه در اذان و اقامه را لعنت کرده، چنان‌که این لعنت در وسائل الشیعة، کتاب الصّلاة، ابواب اذان و اقامه، آخر باب ۱۹ نقل شده است. و شیخ طوسی هم در نهایه ص۶۹ گوینده‌ی شهادت ثالثه در اذان و اقامه را خطاکار دانسته است. پس کسی که عمداً شهادت ثالثه را به اذان و اقامه اضافه می‌کند در واقع خود را از أئمه‌ی معصومین(علیهم السلام) و خصوصاً از حضرت علی(علیه السلام) شیعه‌تر می‌داند بلکه خود را از شارع دین داناتر می‌داند «قُل أتُعَلِّمُونَ اللهَ بِدینِکُم» (حجرات،۱۶) بگو آیا خدا را به دینتان، آگاهی می‌دهید؟!

۴۸ـ با شنیدن یا نوشتن نام پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)، صلوات همراه با ذکر آلش(علیهم السلام) واجب است.

۴۹ـ تشکیل نماز جمعه، نماز عید فطر و قربان به جماعت و شرکت در آن ـ چه در حضور امام معصوم(علیه السلام) و چه در زمان غیبت ـ با شرائطش واجب است.

۵۰ـ اوّلین شرط امام جمعه و جماعت، عدالت است و دروغ، غیبت، تهمت و یا دعا کردن برای ظالم، موجب سقوط عدالت می‌شود.

۵۱ـ خطای غیر عمد از غیر معصوم امکان دارد و باید نسبت به آن تذکّر دهیم اما همین خطا از غیر متخصص به هنگام دخالت در امری تخصّصی، عمد محسوب می‌شود و به هر صورت خطای عمدی در اموری که با جان، مال و آبروی انسانها مرتبط است هرگز قابل اغماض نیست بلکه بایستی نهی از منکر انجام دهیم؛ زیرا خطای آگاهانه به صورت ترک معروف یا واجب و انجام منکر یا حرام، انسان را از عدالت ساقط می‌کند مگر آن‌که توبه کرده و به اصلاح عملکرد خود بپردازد «فَمَن تابَ مِن بَعدِ ظُلمِهِ وَأصلَحَ فَإنَّ اللهَ یَتُوبُ عَلَیهِ» (مائده،۳۹) و تا زمانی که خطاکار توبه نکرده، عادل نیست و حرام است در هر امری که مشروط به عدالت است دخالت کند.

۵۲ـ شروع خطبه‌ی نماز جمعه قبل از ظهر شرعی، بدعت است و شرکت در چنین نماز جمعه‌ای حرام بوده و مصداق بارز تأیید منکر است.

۵۳ـ خواندن آیه «إِنَّ اللَّهَ یَأمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَآءِ ذِی الْقُرْبی وَیَنْهی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (نحل،۹۰)، در هر دو خطبه نماز جمعه واجب است.

۵۴ـ در هنگام خطبه‌های نماز جمعه، طهارت (وضو یا غسل) و رو به قبله بودن مأمومین شرط صحّت نماز است.

۵۵ـ هنگامی که امام جمعه خطبه می‌خواند، بر مأمومین گوش‌دادن و سکوت‌کردن واجب است.

۵۶ـ خواندن سوره‌های «جمعه» و «منافقین» در نماز جمعه واجب است.

۵۷ـ با حضور هفت نفر که معتقد به وجوب نماز جمعه باشند اقامه‌ی آن با رعایت احکام شرعی واجب است.

۵۸ـ با حضور دو نفر اقامه‌ی نماز عید فطر و قربان به جماعت واجب است و اگر هم انسان، تنها باشد اقامه‌ی نماز عید فطر و قربان بر او واجب است.

۵۹ـ کسی که سهواً یا عمداً نماز عید فطر یا قربان را نخواند قضای آن بر عهده‌ی او نیست؛ گرچه در صورت عمد، معصیت کرده است و باید استغفار کند.

۶۰ـ در صورت تحیّر در قبله، به یک طرف نماز خواندن کافی است و به چهار طرف خواندن، وجه شرعی ندارد. ولی در صورتی که به یک طرف نماز بخواند و قبل از پایان وقت، معلوم شود که بیش از ۴۵ درجه از جهت قبله انحراف داشته است، باید نماز را اعاده کند.

۶۱ـ در نمازِ واجب پس از خواندن سوره حمد، خواندن حداقل چهار آیه از یک سوره کفایت می‌کند و کمتر از آن کافی نیست. و دلیل متقنی بر وجوب خواندن یک سوره کامل، وجود ندارد بلکه استحباب دارد. (توضیح: اگر از اوّ‌ل سوره آغاز کند، خواندن سه آیه بعد از «بسم الله الرّحمٰن الرّحیم» کفایت می‌کند؛ زیرا «بسم الله الرّحمٰن الرّحیم» یک آیه مستقل است. و اگر بخواهد از وسط سوره شروع کند، باید از آیه پنجم به بعد، هر آیه‌ای را با سه آیه پس از آن بخواند و بیش از آن هم مستحب است. و نیازی به گفتن «بسم الله الرّحمٰن الرّحیم» نیست).

۶۲ـ بلند خواندن حمد و سوره نماز ظهرِ روز جمعه، برای کسی که نماز جمعه نمی‌خواند، واجب است.

۶۳ـ در نماز، واجب است خواندن حمد و سوره بر حسب قرائت قرآن متداول باشد و لذا قرائت مَلِک به جای «مالک» و کُـفْواً، کُـفْـؤً و کُـفُـؤً به جای «کُفُواً» جایز نیست و مبطل نماز است.

۶۴ـ در حمد و سورۀ نمازهای پنج‌گانه، خواندنِ نماز با صدای آهسته، به گونه‌ای که جوهر صدا آشکار نشود، و نیز خواندنِ آن با صدای بلند، به صورتی که جوهر صدا آشکار شود، هر دو جایز است. ولی مستحب است مردان، نمازهای صبح و مغرب و عشاء را به صورت بلند بخوانند و زنان کلّ نمازها را آهسته بخوانند. و البته خواندن نماز، با صدای خیلی بلند، طوری که خارج از حد متعارف باشد، و یا با صدای خیلی آهسته، به طوری که قابل شنیدن نباشد، جایز نیست.

۶۵ـ در نماز سجده بر هر چیز پاک و پاکیزه ـ که خوراکی یا پوشیدنی نباشد ـ جایز است؛ بنابراین سجده بر فرش، زیلو، موکت و مانند آن ـ که نجس یا متنجّس یا خبیث نباشد ـ جایز است.

۶۶ـ سجده‌های واجب قرآن دوازده مورد می‌باشد که عبارتند از: (۱): سوره اعراف، آیه ۲۰۶ (۲): سوره رعد، آیه ۱۵ (۳): سوره نحل، آیه ۴۹ (۴): سوره اسراء، آیه ۱۰۷ (۵ و۶): سوره حج، آیات ۱۸ و ۷۷ (۷): سوره فرقان، آیه ۶۰ (۸): سوره نمل، آیه ۲۵ (۹): سوره سجده، آیه ۱۵ (۱۰): سوره فصّلت، آیه۳۷ (۱۱): سوره نجم، آیه ۶۲ (۱۲): سوره علق، آیه ۱۹.

۶۷ـ در وادی مقدّسِ نماز که مصداق بارز محضر خدای متعال است بر مبنای آیات ۲۶ و ۳۱ از سوره‌ی اعراف، واجب است لباس مردان، هر دو کتف تا زانوان پا را بپوشاند و استفاده از عرق‌گیرِ رکابی، کافی نیست بلکه مبطل نماز است.

۶۸ـ نماز تحت هیچ شرائطی در هیچ کجای دنیا در مسافرت‌های دور و یا نزدیک شکسته نمی‌شود بلکه فقط در صورت خوف (ترس از زیان رسیدن به یکی از نوامیس پنجگانه جان، دین، عقل، عِرض و مال)، کیفیت آن، به نمازِ در حال پیاده یا سواره یا نشسته تغییر می‌کند؛ یعنی چیزی از رکعات نماز کم نمی‌شود. ولی متأسّفانه به جای همین یک مسأله قرآنی، بیش از یکصد مسأله خلاف قرآن در رساله‌های سنّتی، موجود است.

۶۹ـ در سفرـ در غیر حالت حرج یا عسر ـ روزه گرفتن واجب است. (سفر مانع روزه نیست.)

۷۰ـ خواندن نمازهای یومیه به جماعت واجب است؛ مگر آن‌که شرائطش (از جمله امام عادل) موجود نبوده، و یا مکلّف عذرِ موجّه شرعی داشته باشد.

۷۱ـ زن می‌تواند برای زنان امام جماعت شود.

۷۲ـ در تمام نمازهای جماعت، هنگامی که مأموم صدای حمد و سوره امام را نشنود، واجب است به آرامی که جوهر صدا بلند نشود؛ خودش حمد و سوره را آهسته بخواند.

۷۳ـ بر پایه‌ی آیه‌ی «غَسَقِ اللَّیلِ» (إسراء،۷۸) نیمه شب حقیقی، وسطِ فاصله‌ی میان غروب و طلوع آفتاب است مثلاً اگر روزی اذان ظهر ساعت دوازده و پنج دقیقه باشد دقیقاً همان ساعت در شب، نیمه شب حقیقی است و اگر کسی نماز عشا را تا آن لحظه نخوانده، نمازش قضاست و باید قضای نماز را بجا آورد مگر آن‌که یک رکعت از نمازش را قبل از آن وقت خوانده باشد.

۷۴ـ نیابت و اجیر گرفتن برای حج از نظر شرعی ثابت است ولی نماز و روزه استیجاری مستند شرعی ندارد بلکه بدعت است؛ زیرا طبق آیه‌ی «إنَّما تُجزَونَ ما کُنتُم تَعمَلُونَ» (طور،۱۶) قدر مسلّم، پاداش، برای اعمال واجبی است که خودِ مکلّف، شخصاً انجام داده، مگر در عبادات استحبابی که از اعمال اختیاری است و مکلّف مختار است ثواب آن را به دیگران اهدا کند.

۷۵ـ قضای نماز پدر و مادر بر عهده پسر بزرگ و هیچ کدام از ورثه نیست.

۷۶ـ رؤیت هلال با چشم مسلّح (تلسکوپ و مانند آن) هم ثابت می‌شود.

۷۷ـ اجماع منجّمین بدون اختلاف، درباره ندیدن هلال ماه، حجّت شرعی است.

۷۸ـ مبطلات روزه عبارتند از: خوردن، آشامیدن، مقاربت، حیض، استمناء و دروغ بستن عمدی بر خدای متعال و معصومین(علیهم السلام) که این دروغ، موجب خروج از اسلام می‌شود.

۷۹ـ اگرچه غسل ارتماسی در حال روزه حرام است، ولی مبطل روزه نیست.

۸۰ـ اگرچه استعمال دخانیات (مانند سیگار و قلیان) حرام است، ولی مبطل روزه نیست.

۸۱ـ برای شخص جنب، غسل جنابت، شرط ورود در روزه رمضان نیست؛ بلکه فقط عمل جنسی در حال روزه، حرام و مبطل روزه است.

۸۲ـ اگرچه خوردن اخلاط سر و سینه هنگامی که به فضای دهان برسد حرام است، ولی این عمل در حال روزه، مبطل روزه نیست.

۸۳ـ تزریق آمپول‌های تقویتی در حال روزه، مبطل روزه است.

۸۴ـ در شب عید فطر، زکاتِ میهمان بر عهده خودش است مگر آن‌که میهمان فقیر باشد.

۸۵ـ فطریه، برای هر نفر، مقدار سه کیلوگرم از متوسّط آن چیزی است که به خانواده‌ی خود اطعام می‌کنید؛ اعمّ از گوشت، برنج، نان، میوه و ... .

۸۶ـ کسی که با عذر شرعی روزه نگرفته است باید قضای روزه را بجا آورد و حتی اگر این عذر تا رمضان دیگر ادامه یابد، قضای روزه ساقط نمی‌شود؛ زیرا اِطلاق آیه‌ی «فَعِدَّة مِن أیّامٍ اُخَرَ» (بقره،۱۸۴) زمان‌های سلامتی او را تا پایان عمر در بردارد و نیز واجب است یک فقیر را اطعام نماید، حتی اگر قبل از رمضان سال بعد، روزه را قضا کند.

۸۷ـ اعتکاف در کل مساجد جایز است و منحصر به مسجد جامع و مساجد چهارگانه (مسجد الحرام، مسجد النبی(صلّی الله علیه وآله وسلّم)، مسجد کوفه و مسجد بصره) نیست.

۸۸ـ خمس به تمام اموال (حتّی هدیه، ارث و دیه) تعلّق می‌گیرد و مختصّ به غنائم جنگی هم نیست.

۸۹ـ هر مالی که مورد احتیاجِ لازم انسان است مانند وجه خانه‌ی مورد نیاز، وجه وسیله‌ی نقلیه مورد نیاز معمولی، مخارج جهیزیه‌ی دختر، مخارج رفتن حج واجب یا مخارج اوّلین حج عمره در صورتی که رفتن به حج واجب میسّر نباشد، خمس و زکات ندارد.

۹۰ـ بر مبنای آیه‌ی خمس (انفال،۴۱)، نصف خمس برای تبلیغات صحیح اسلامی و نصف دیگر آن برای یتیمان، فقیران و درماندگان اعم از سیّد و غیر سیّد است.

۹۱ـ برای پرداخت بخش اوّل خمس باید شخص خمس دهنده، صد درصد مطمئن شود که گیرنده‌ی خمس، حدیث جعلی و مخالف قرآن را انتشار نمی‌دهد.

۹۲ـ هر کسی مجاز است بخش دوم خمس را خود به نیازمندان پرداخت نماید.

۹۳ـ زکات مانند خمس به تمامی اموال تعلّق می‌گیرد و منحصر به نُه چیز معروف نیست.

۹۴ـ هرگاه قیمتِ مال انسان به مقدار ۱۵ مثقال طلا برسد که معادل ۳۶۰ نخود طلا می‌باشد باید جدای از خمس، شش درصد آن را زکات دهد. بنابرین به مالی که قیمتش کمتر از ۱۵ مثقال طلاست فقط خمس تعلق می‌گیرد و زکات ندارد.

۹۵ـ استفاده از بیت المال توسط هر کسی، در صورتی که مجوّز شرعی از قرآن یا سنّت پیامبر یا سیره‌ی معصومین(علیهم السلام) نداشته باشد حرام است. و حرمت آن به حدّی شدید است که امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «اگر دخترم گردنبندی را که از بیت المال امانت گرفته، بدون گرو گرفته بود اوّلین زن سیّدی بود که در اسلام دستش قطع می‌شد. (قطع می‌کردم).

۹۶ـ بر اساس قرآن، امنیت محدوده‌ی حرم، مسجدالحرام و کعبه، به معنای امنیت از وجود جُرم و مُجرم است؛ بنابرین اگر مُجرم یا قاتلی به حرم وارد شد فوراً باید دستگیر و طبق احکام شرعی، مجازات شود و هر مجازاتی، غیر از آنچه شرع مقرّر فرموده ظلم است.

۹۷ـ ربا کلاً حرام است؛ حتّی بین پدر و فرزند، زن و شوهر و حتّی از کفّار. همچنین مکیل و یا موزون بودن هم نقشی در آن ندارد.

۹۸ـ شرط دریافت سود از طرف بانک برای پرداخت وام قرض الحسنه، در صورت عدم تورّم اقتصادی حرام است و این سود رباست؛ و کسی که مضطرّ نیست، جایز نیست چنان وامی را از بانک بگیرد. أمّا اگر کسی در حال اضطرار از بانک وام گرفت، بازپرداخت پول بیش از مقدار وام در صورت عدم تورّم اقتصادی؛ برای او جایز است ولی گناه این ربا به عهده‌ی مسئولان بانکی است؛ در ضمن اگر مشتری مبلغی را بدون شرط دریافت سود به بانک قرض داد و بانک هم موقع پرداخت آن، مبلغی بیشتر از آن را به مشتری داد، گرفتن این هدیه طبق آیه‌ی «وَإذا حُیّیتُم بِتَحِیّةٍ فَحَیُّوا بِأحسَنَ مِنها أو رُدُّوها» (نساء،۸۶) جایز است اگر چه وی می‌دانسته بانک چنان وجهی را می‌دهد.

۹۹ـ هرگونه معامله‌ای که عاقلانه باشد و از روی جهالت و سفیهانه نباشد و مورد معامله هم حلال باشد جایز است. (مثلاً معامله غیر حلال، معامله شراب است و چون اصلش در شرع حرام شمرده شده، در صورت رضایت طرفین هم خرید و فروش آن حرام است).

۱۰۰ـ بیع کالی به کالی جایز است. (بیعی که از طرفین بطور نسیه ولی همراه با تعیین وقت باشد).

۱۰۱ـ مجسمه‌سازی و خرید و فروش آن جایز است، مگر در صورتی که مورد عبادت قرار گیرد.

۱۰۲ـ مدّت ازدواج موقّت باید به طور معقول و معمول باشد؛ یعنی مدّتی که عقلاً احتمال حیات برای زوجین در آن داده شود و فاصله‌ای بین تمام شدن عقد و مرگ باشد نه این‌که مثلاً پسری ۳۰ ساله، عقدی ۹۰ ساله جاری کند که در واقع با سنّ خودش باید حدود ۱۲۰ سال عمر کند در صورتی که نوعاً چنین نیست. و یا مثلاً پیرمردی ۱۰۰ ساله عقد موقّتی ۳۰ ساله بخواند که چون احتمال عقلایی برای زندگی او تا ۱۳۰ سالگی نیست عقدش باطل است. (نتیجه: مدّت ازدواج موقّت باید زمانی عقلایی باشد).

۱۰۳ـ مقدار مهریّه، باید به مقدار توان پرداخت زوج باشد و گرنه عقد باطل است.

۱۰۴ـ عدّه طلاق، در صورت احتمال بارداری واجب است و در غیر این صورت اگر صد درصد احتمال بارداری وجود ندارد عدّه، واجب نیست.

۱۰۵ـ مدّت عدّه در عقد منقطع، دائم و کنیز یکسان است و بر خلاف نظر مشهور فقهاء زنا هم عدّه دارد.

۱۰۶ـ عدّه وفات ـ چه در همسر دائم، منقطع و کنیز ـ کلاًّ واجب است و مدّت آن چهار ماه و ده شب است نه ده روز.

۱۰۷ـ خروج زن از خانه، بدون اجازه شوهرش ـ تا زمانی که با حقوق زناشویی منافات نداشته باشدـ جایز است ولی خروج وی از خانه با اجازه یا رضایت و سکوت شوهر در حالتی که صورتش را آرایش کرده و عطر زده حرام است تا به خانه برگردد.

۱۰۸ـ مقاربت با زن از پشت (دُبُر) حرام است حتّی اگر خود زن راضی باشد.

۱۰۹ـ ازدواج زن زناکار با مرد مؤمن و همچنین مرد زناکار با زن مؤمن حرام است؛ مگر در صورت ثبوت توبه حقیقی.

۱۱۰ـ استمتاع شوهر از زنش که در حال حیض است از ناف تا زانو حرام است.

۱۱۱ـ مطابق با قرآن در حکم شیرخوارگی (رضاع) تنها بین دختر و پسری که از زنی شیر خورده‌اند و نیز بین پسری که شیر خورده از دایه‌اش، با همین دایه محرمیّت حاصل می‌شود. در نتیجه برخلاف نظر مشهور فقهاء؛ حدود ۶۶ فرد دیگر از جمله عمه رضاعی، خاله رضاعی و... ؛ این‌ها نامحرم بوده و می‌توان با آن‌ها ازدواج کرد.

۱۱۲ـ کودکانی که به فرزند خواندگی در دامان کسانی بجز محارم خود تربیت می‌شوند، به ویژه اگر این جریان برایشان معلوم نباشد، این کودکان به آنان محرمند؛ زیرا آیاتی مانند: «القواعدُ مَنَ النِّساء اللّاتی لایَرجونَ نِکاحاً» و «أوِ التّابِعینَ غَیرِ اُولیِ الإربَةِ مِنَ الرِّجال» (نور،۶۰و۳۱) حکمت محرمیت را اصل عدم تجاذب جنسی میان مرد و زن دانسته است، بنابرین در صورتی که اطفالِ فرزندخوانده از هنگام شیرخوارگی یا مدتی پیش از بلوغ، (مثلاً چند ماه که از نظر عرفی، صدق پرورش یافتن محرز شود یعنی فرزند خوانده با سرپرستی ناپدری یا نامادری، در دامن مهر و محبّت آنان تربیت شود) تحت حضانت و تربیت مستمر افرادی غیر از محارم خود باشند، با مراعات قطعی اصل مذکور که تجاذب جنسی وجود نداشته باشد، به هنگام بلوغ جنسی، پسرِ حضانت شده (فرزند خوانده) به کلیه افراد اُناث؛ و دختر حضانت شده به همه افراد ذکور خانواده‌ای که متوالیاً با آنان زندگی کرده، محرم می‌باشند ـ زیرا هرگز خیال رابطه جنسی چه با ازدواج و یا... در ذهنشان نیست ـ و البته در همین حال نیز ازدواجشان با آنان جایز است، چون از محارم ذاتیِ نَسَبی یا سَبَبی یا رضاعی نیستند، بلکه محرمیّت فیمابین عَرَضی است، ضمناً حکم مذکور در موارد استثنایی که جاذبه جنسی وجود داشته باشد، جاری نیست و حفظ حجاب لازم است؛ یعنی اگر فرزندخواندگان و حتی محارمی که در قرآن یاد شده‌اند، تجاذبی نسبت به یکدیگر داشته باشند، به همدیگر نامحرمند، مثلاً اگر برادری «معاذ الله» بخواهد با نگاه خود از بی‌حجابی خواهرش سوء استفاده کند، این دو نیز به یکدیگر نامحرمند. به این معنا که باید پوشش شرعی را مراعات کنند.

۱۱۳ـ زن از کل ماترک شوهر ارث می‌برد. (منقول یا غیر منقول، خانه یا غیر خانه و عرصه یا اعیان)

۱۱۴ـ به هنگام آشکار شدن نشانه‌های مرگ در انسان، در صورت وجود دَین و تمکّن مالی باید دین توسّط مدیون یا وصی او پرداخت شود. و سپس بر انسان واجب است برای وارثان محتاج، اعم از پدر و مادر و نزدیکان، از ثلث مالَش وصیت کند و اگر ورثه احتیاجِ ضروری مالی ندارند، تنها وصیت در ثلث مال ـ نه غیر آن ـ برای هر کار خیری جایز است؛ یعنی اگر کسی در حال حیات، بیش از ثلث مالش را به یکی از ورثه یا غیر ورثه، مطلقاً ببخشد مرتکب حرام شده است.

۱۱۵ـ انواع کلاغ و خرگوش حلال گوشت می‌باشند و نیز خوردن تمام اجزای خوراکی حیوان حلال گوشت پس از ذبح بجز آلت تناسلی، جایز است.

۱۱۶ـ تمام ماهی‌های غیر مهاجم و بی‌فَلس حلال گوشت می‌باشند. (پولک‌دار بودن شرط حلیّت ماهی نیست).

۱۱۷ـ در هنگام قرائت قرآن، سکوت و شنیدن و ساکت کردن دیگران تا حدّ امکان واجب است.

۱۱۸ـ مرد نمی‌تواند بدون دلیل شرعی (حرج، عسر یا توافق زوجین) زن خود را طلاق دهد و حق طلاق و اجرای آن نیز فقط منحصر به مرد نیست.

۱۱۹ـ در هنگام ذبح حیوانات، بریدن سر از جلو و یا پشت گردن؛ هر دو صحیح است، ولی از پشت گردن و چپ یا راست مرجوح است؛ یعنی اصطلاحاً مکروه است.

۱۲۰ـ حق المارّه مشروع نیست و اکل مال به باطل است؛ یعنی کسی که از باغی عبور می‌کند مجاز نیست بدون اجازه‌ی صاحب باغ، میوه‌های آنجا را بخورد.

۱۲۱ـ هر عملی که به عنوان عزای امام حسین(علیه السلام) به بدن انسان ضرر برساند حرام است.

۱۲۲ـ لهو؛ کاری است که باعث ترک واجب یا انجام حرام شود. ولی اگر فعلاً چنین نیست ولی ادامه آن کار منجر به چنان عملی شود باید ترک شود؛ چون مقدّمه حرام، حرام است. همچنان که مقدّمه واجب، واجب است.

۱۲۳ـ طبق حدیث امیرالمؤمنین(علیه السلام): دویدن در حضور اُمَراء، موجب بدبختی در آخرت است [حتی اگر خود دونده به این کار راضی باشد.] و در ادامه‌ی حدیث، می‌فرمایند: چه خسارت بار است رنجی که به دنبالش عذاب باشد. و همچنین امام صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: «والله کفش‌ها پشت سر مردی صدا نکند جز آن‌که هلاک شود و هلاک کند».

۱۲۴ـ بوسیدن دست هر کسی جز معصوم(علیه السلام) از باب احترام، حرام است امّا مثلاً از باب محبّت بوسیدن دست و پای بچّه‌ی شیرخواره، جایز است.

۱۲۵ـ بازی با شطرنج حتّی بدون برد و باخت هم حرام است، ولی بازی با دیگر آلات مانند پاسور، تخته نرد و... بدون برد و باخت تا به ترک واجب و عمل حرام منجر نشود و ایجاد دشمنی بین طرفین نکند جایز است. (ولی در عین حال باید توجّه داشت که ارزش عمر مؤمن بیش از اینهاست که بخواهد آن را صرف این امور کند.)

۱۲۶ـ آواز و موسیقی در صورتی که شهوت انگیز نباشد و موجب غفلت از یاد خدای متعال نگردد و به فساد و بی‌بند و باری منجر نشود، حرام نیست. (غفلت از یاد خدای متعال در اینجا یعنی این‌که مکلَّف، واجبی را واگذارد یا به فعل حرام رو آورد).

۱۲۷ـ رقص محارم در کنار هم در صورتی که شهوت‌انگیز نباشد و موجب ترک واجب و انجام حرام نشود، جایز است؛ ولی رقص زن و شوهر برای یکدیگرـ بدون حضور دیگران ـ حتّی اگر منجر به برانگیختن شهوت شود تا زمانی که موجب ترک واجب و انجام حرام نشود، جایز است.

۱۲۸ـ کف زدن و تشویق کردن دیگران در صورتی که تشویقِ فعلِ حرام نباشد، جایز است.

۱۲۹ـ بر پایه‌ی آیه‌ی: «قل بِفضلِ اللهِ وبرحمتهِ فَبِذلک فَلْیَفْرَحوا» (یونس،۵۸) باید مؤمنان به خاطر فضل خدا در پند دادن و راهنمایی او که بوسیله‌ی رحمتش با نزول قرآن؛ سروسامانِ زندگیِ آنان را فرا گرفته، شادمانی کنند و این شادی صرفاً به معنای قهقهه نیست که خود غفلت است و یا این‌که، فقط کف زدن و پایکوبی نیست بلکه انسان مؤمن باید از عمق جان، همواره به خاطر این فضل بزرگ و رحمت بی‌کران الهی، شاد باشد. و به عنوان مثال، نمودِ این شادی، خوش اخلاقی والای پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم)، تبسم دائمی، و نیز لطف و خیرخواهی ایشان نسبت به همگان بوده است.

۱۳۰ـ شرکت در مجالس گناه حرام است، مگر به عنوان نهی از منکر.

۱۳۱ـ پوشیدن لباس ابریشمی و زینت کردن به طلا برای مردان حرام است مگر در هنگام ضرورت مانند دندان با روکِش طلا که برای زینت نیست.

۱۳۲ـ زنای غیر محصنه و لواط فقط با شهادت چهار مرد عادل ثابت می‌شود و علم قاضی در اثبات آن اعتباری ندارد. ولی زنای محصنه (زنای زن یا مردِ همسردار) از دو طریق اثبات می‌گردد که عبارت است از: شهادات بالله توسّط شوهر، و یا شهادت چهار مرد عادل.

۱۳۳ـ در حدود اسلامی چیزی به نام «سنگسار» وجود ندارد بلکه آنچه از سنّت قطعیّه به دست می‌آید «ریگسار» است. و این ریگ به معنای شن و ماسه نیست بلکه طبق حدیث معصوم(علیه السلام)، احجار صغار یا سنگهای کوچک است؛ و چون زناکار احترام حکم اسلام و جامعه مسلمین را رعایت نکرده، باید در ملأ عام، با این سنگ‌ها به او بی‌احترامی شود؛ نه این‌که کشته و یا معیوب گردد، بلکه همین که صدقِ سنگ‌ریزه زدن به او احراز شود کافی است و اگر در حین ریگسار فرار کند، نباید او را تعقیب کرد. و پاسخ کسی که می‌گوید این مجازات، خفیف‌تر از تازیانه است این است که: «قل اتعلّمون الله بدینکم» (حجرات،۱۶) بگو آیا خدا را به دینتان آگاهی می‌دهید. یعنی: آیا شما برای حفظ اسلام؛ از خدای سبحان، عالمتر هستید!!

۱۳۴ـ اگر شاکی قبل از تشکیل دادگاه، با شخص شکایت شده، مصالحه و آشتی کند، بازداشتِ «مشتکی عنه»، حرام است.

۱۳۵ـ هرگز در اسلام، برای مجازات جرائم اقتصادی، جریمه‌ی مالی وجود ندارد بلکه باید مال غصب شده از مجرم بازپس گرفته شود و سپس بر اساس آیه‌ی «یُنفَوا مِنَ الأرضِ» (مائده،۳۳) باید مجرم از محل کار خود دور شود (انفصال موقت از شغل) و اگر تأثیر نداشت، در مرحله‌ی دوم تبعید گردد و اگر تأثیر نداشت در مرحله‌ی سوم زندان شود و اگر بعد از زندان دوباره مرتکب جرم شد باید علاوه بر انفصال دائم از شغلی که در آن جرم انجام داده، تعزیر شود یعنی باید حاکم شرع عادل دستور دهد که به این مجرم، ۳۹ ضربه تازیانه یا کمتر بزنند.

۱۳۶ـ زندانی کردن کسانی که دیه‌ی قتل غیر عمد و یا بدهی مالی خود را نپرداخته‌اند جایز نیست بلکه باید حکومت، به بدهکار، اجازه دهد که با کار کردن، بدهی خود را با اقساط ماهیانه بپردازد و در صورت ناتوانی بدهکار از انجام کار و اضطرار طلبکار، بر حکومت واجب است، طلب وی را بپردازد.

۱۳۷ـ بر حکومت واجب است که برای جوانانی که امکان ازدواج ندارند و در معرض گناه هستند مسکن مناسب رایگان را با احترام در اختیار آنان قرار دهد. تا بعد از مدتی کار، مسکنی اجاره‌ای یا شخصی تهیه کنند.

۱۳۸ـ ریش گذاشتن برای مردان مستحبّ است و تراشیدن آن جایز می‌باشد و حرام نیست.

۱۳۹ـ نذرِ روشن کردن شمع بر سر مزار معصومین(علیهم السلام) و قبور مؤمنین، و غیره اگر جهت استفاده از روشنایی آن باشد، جایز است و در غیر این صورت مشروع نیست بلکه اسراف است.

۱۴۰ـ بیت‌المال باید برای عموم مسلمین بطور عادلانه مصرف شود و خرج آن برای عدّه‌ای خاص، حرام است. مثلاً صرف پول‌های میلیاردی برای فوتبال و ورزشهایی مانند شطرنج، قطعاً حرام‌است. و نیز استفاده از بیت‌المال برای کارمندان وزارت امور خارجه و امثال آن که در بعضی موارد درآمد یک ماه آنان بیست برابر حقوق کارمندی دیگر در دولت است که همانند او زحمت می‌کشد، حرام می‌باشد.

۱۴۱ـ گرچه آرایش و زینت زن برای شوهر موجب ثواب است ولی زنی که برای شرکت در مجلس عروسی آرایش کرده، از هنگام خروج از منزل تا بازگشت، نباید صورت خود را به نامحرم نشان دهد.

۱۴۲ـ ظاهر شدن زن با آرایش در برابر نامحرم به هر عنوانی حرام است. همچنین انتشار عکس زن آرایش کرده در مجلّه یا اجرای برنامه در تلویزیون یا بازی در فیلم سینمایی یا نشان دادن فیلم مصاحبه‌ی حضور وی در راهپیمایی نیز حرام است. توجیه این گناهان به عنوان مصلحت، حرمت مضاعف دارد. و هر کسی به هر نحوی مقدمه‌ی انجام این معاصی را فراهم کُند، گناه‌کار است ولو این‌که ظاهراً نقشی در انجام خود گناه نداشته باشد؛ زیرا ساکت در برابر گناه، تأیید کننده، مجوّز دهنده و انتشار دهنده‌ی گناه، همگی در آن شریکند.

۱۴۳ـ بر مبنای آیه‌ی «فلا تَخْضَعْنَ بِالقَولِ فَیَطْمَعَ الّذی فی قلبهِ مرض» (الاحزاب،۳۲) پخش صدای زنی که لحن عادی خود را در سخن گفتن، به گونه‌ای تغییر می‌دهد که سبب تهییج شهوت حرام می‌گردد، از هر رسانه‌ی شنیداری یا دیداری، حرام است.

۱۴۴ـ بدعتی که درباره‌ی الگوی حجاب زنان مسلمان، گام به گام ایجاد شده، ارائه‌ی حجاب با آرایش و تزیین صورت است که رسانه‌هایی بَصَری در ترویج آن نقش داشته‌اند و خصوصاً حضور برخی زنان محجّبه هم در جامعه با پوشاندن موها و آشکار کردن صورت با آرایش، این بدعت را برای نسل جدید، مسأله‌ای عادّی جلوه داده است که بازگو نکردن خطای این حجاب ناقص، موجب تثبیت آن در نسلهای بعدی خواهد بود و سکوت آگاهان در برابر این بدعت، تأیید حرام است.

۱۴۵ـ حدیث بسیار مهمّ حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) که فرمود: «بهترین زنان کسانی هستند که مردان را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند» پس از عرضه بر قرآن، به این معناست که: بهترین زنان کسانی هستند که به گونه‌ای باوقار و عفاف باشند که از نگاه مستقیم به نامحرمان پرهیز نمایند؛ و در مرحله بعد آنچنان با متانت، حجاب خود را حفظ کنند که علاوه بر عدم توجّه نامحرمان به آنان، هیچ فرد لااُبالی هم به خود جرأت ندهد نگاهش را به آنان تکرار کند.

۱۴۶ـ دفع حرام‌تر با حرام یا اصطلاحاً دفع افسد به فاسد تنها در هنگام اجبار جایز است مانند این‌که شخصی را مجبور کنند گوشت خوک بخورد یا مظلومی را به قتل رسانَد، که در این صورت ـ اگر نتواند از مهلکه فرار کند ـ لازم است گوشت خوک بخورد؛ امّا هرگز وجود ظلم زیاد یا شیوع گناه مجوّزی برای تأیید ظلم کمتر یا انجام گناه در حال اختیار نمی‌شود از باب مثال، وجود فیلمهای حرام در شبکه‌های تلویزیونیِ ماهواره‌ها، موجب جواز پخش فیلمی که زن مسلمان آرایش شده در آن بازی کند نیست بلکه تشدید گناه است چون کسی که چنان فیلم ماهواره‌ای را می‌بیند چنین فیلمی را هم می‌بیند و دو گناه مرتکب می‌شود؛ و مشکل نه تنها حل نمی‌شود بلکه دو چندان می‌شود.

۱۴۷ـ در اسلام، تقیه برای عوام به معنای سکوتِ دائم از اظهار حق نیست بلکه برای حفظ جان تا رفع عُسر برای بیان حق است. ولی سکوت از حق به بهانه‌ی تقیه در جایی که حَرَج وجود ندارد حرام است. امّا برای مجتهدان، تا زمانی که صدها حکم الهی، بازگو نمی‌شود سکوت از اظهار حکم خدا، در هر حالتی حرام است «ولو بَلَغ ما بَلَغ». چنان‌که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرموده‌اند: «الساکت عن الحق شیطانٌ أخرس» ساکت از بیان حق، شیطان لال است. و نیز حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: «خدا از علما پیمان گرفته است که بر شکم بارِگیِ ظالم [که کنایه از بیدادگری است] و شکم چسبیدگی مظلوم [که کنایه از گرسنگی زیاد و مظلومیت اوست] با سکوت، مُهر تأیید نزنند».

۱۴۸ـ صرف هزینه‌های اضافی برای ساخت مساجد همچون مناره‌های بلند با خرج‌های میلیاردی؛ مثل مناره‌های جدید مسجد النّبی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و مناره‌های جدید صحن مسجد مقدّس جمکران، اگرچه با استفاده از کمکهای مردمی باشد؛ مصداق تبذیر اموال مسلمین و حرام است.

۱۴۹ـ برقراری جلسات حفظ و قرائت قرآن با هزینه‌های سنگین و عدم بیان «تفسیر قرآن بدون محافظه‌کاری» موجب لعنت خدای متعال است؛ چنانچه پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند: «رُبَّ تالِ القُرآن وَالقُرآنُ یَلعَنُهُ؛ چه بسا کسی تلاوت کننده قرآن است و قرآن او را لعنت می‌کند» یعنی به فهم و عمل آن کاری ندارد. (در نتیجه قرائت قرآن با لحن خوش و تعلیم و تعلّم آن باید مقدّمه فهم و سپس عمل به قرآن باشد).

۱۵۰ـ در زمینه‌ی تحیّر در تصمیم‌گیری نسبت به مسائل اجتماعی، مغالطه‌ی دفع افسد به فاسد، حرام است؛ زیرا اوّلاً بایستی افسد و فاسد مشخص شود و در ثانی: برای دفع افسد باید توانا باشیم و ثالثاً: در صورت ناتوانی در دفع افسد باید مجبور به کمک کردن به فاسد باشیم، و اجبار به این معناست که اگر فاسد را کمک نکنیم برای ما خطر صددرصدِ جانی پیش آید. مثلاً در واکنش به درگیری گروهی از اراذل با عدّه‌ای دیگر از آنها که برای هم خط و نشان می‌کشند ولی در اصلِ مردم آزاری، با هم شریکند کمک به یکی از دو گروه فوق به بهانه‌ی دفع افسد به فاسد، حرام است؛ چون این کار تنها مغالطه در تعیین مقدار فساد است و مصادیق دیگر هم، مشمول این حکم شرعی است.

۱۵۱ـ بر مبنای آیه‌ی ۱۶۴ اعراف و آیه‌ی ۶ مرسلات، «تأثیر» شرط اجرای امر به معروف و نهی از منکر نیست بلکه باید، هم «امر» معروف باشد و هم «نهی» به صورت معروف انجام پذیرد مگر آن‌که حَرَج یا عُسری پیش آید البته وجوب اجرای این دو حکم درباره‌ی هر واجب یا حرامی نیست بلکه واداشتن به واجبی است که معروف است یعنی وجوب آن، برای شخص امر شده، شناخته و معلوم می‌باشد و بازداشتن از حرامی است که منکر است یعنی حرمت آن برای شخص نهی شده معلوم است. و در غیر این حالت اگر آگاهیِ شخصِ خطاکار نسبت به معروف یا منکر، کم باشد؛ باید دعوت به راه خدا با استدلال و سپس موعظه انجام پذیرد و بعد از این مرحله، زمان امر یا نهی فرا می‌رسد.

۱۵۲ـ بر اساس آیه ۳۰ سوره أحزاب که به همسران پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) به خاطر انتساب به آن حضرت در صورت انجام گناهی آشکار، هشدارِ عذاب مضاعف داده شده است، عذاب گناه آشکار و آگاهانه از مسلمان، بیشتر از عذاب گناه کسی است که احکام اسلام را نمی‌داند؛ بنابراین اگر مسلمانی ظاهراً جلد قرآن را ببوسد و بداند فتوایی بر خلاف قرآن است ولی علناً به آن عمل کند یا آنرا رواج دهد، دو برابر به قرآن توهین کرده است؛ پس استحباب احترام ظاهری به قرآن باید همراه با وجوب عمل به آن باشد وگرنه فریاد بر سر کافری که به اوراق قرآن (مصحف) توهین کرده، راه فرار از عذاب «سکوت در برابر احکام خلاف قرآن» نیست؛ گرچه آن کافر هم بخاطر آن توهین عذاب خواهد شد.

۱۵۳ـ خروج امام حسین(علیه السلام) از مدینه و عدم بیعت با حکومت یزید، به نیت تشکیل حکومت و یا شهادت نبوده، بلکه تنها محور عملکرد آن حضرت در تمام مراحل حرکتشان، انجام وظیفه‌ی شرعی بوده است؛ چه حکومت تشکیل شود یا نه و چه آن حضرت شهید شود یا نه. و این وظیفه عبارت بوده از: عدم بیعت با ظالم در مدینه و در تمام مراحل حرکت، و نیز احترام به حرم الهی و حفاظت از جان در مقابل ظالمانی که می‌خواستند مخفیانه در پوشش احرامِ حجّ، آن حضرت را در حرم امن، شهید کنند، و پذیرش دعوت کوفیان برای تشکیل حکومت اسلامی، و تلاش برای دور شدن از مکانی که منجر به شهادت آن حضرت با یاران اندک شود و در نهایت، بیعت نکردن با حکومتی که اصل وحی را استهزاء و انکار می‌کرد و علناً فسق و فجور را در جامعه، رواج می‌داد و در همان حال به زور از آن حضرت بیعت می‌خواست؛ در این مرحله أباعبدالله(علیه السلام) با شجاعت زیر بار ذلّت نرفت و برای رضای خدای متعال به شهادت رسید تا به وظیفه‌ی شرعی به طور کامل عمل نماید.

۱۵۴ـ برائت خدا و پیامبرش در مراسم حج اکبر (تمتّع)، از مشرکان بت‌پرست بوده که این بیزاری به امر پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) توسط امیرالمؤمنین(علیه السلام) با قرائت آیات برائت در برابر مشرکین، انجام شد ولی بعد از خروج مشرکان از حرم توحید، چه در زمان پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و یا زمان ائمه‌ی معصومین(علیهم السلام) در هیچ وقتی، این برائت از مشرکین بت‌پرست در حالی که، حرم مملوّ از موحّدین است در حین اعمال حج از سوی هیچ یک از معصومین(علیهم السلام) تکرار نشده است. و این هرگز به معنای نفی اصل برائت از مشرکین در اسلام نیست بلکه چون عبادات، توقیفی هستند؛ در خصوص مناسک حج، استمرار این عمل صحیح نیست. چنانچه برخی عوام آن را جزء اعمال حجّ تلقّی کرده‌اند.

۱۵۵ـ گواهیِ فرزند علیه پدر،‌مادر و خویشاوندان در موارد خاصّ شرعی، واجب است.

۱۵۶ـ در باب دیات، «روایت أبان» خلاف عقل کلّ عقلای عالَم و خلاف قرآن می‌باشد. (در مورد تساوی دیه‌ی دو و چهار انگشت قطع شده زن)

۱۵۷ـ در اسلام، فقط کافر محارب اسیر، برده نامیده می‌شود و کنیز نیز تنها به معنای زنی کافر است که در هنگام حمله‌ی کفار به مسلمین، کفّار را با هلهله و شادی و کارهایی دیگر تشویق کرده است؛ در ضمن بر مالک کنیز حرام است که بدون رضایت او، با او مقاربت کند. امثال این اسیران محارب، متأسفانه بطور معمول توسط فاتحان جنگها، اعدام صحرایی می‌شوند حال آن‌که در اسلام، اینان پس از فراگیریِ تربیت دینی نزد مسلمانان؛ به اندک بهانه‌ای به عنوان کفارات و غیره آزاد شده و می‌شوند.

۱۵۸ـ سیادت فقط از طرف پدر نیست بلکه از طرف مادر هم قابل انتقال است و حتّی سیادت از طرف مادر، انتسابش مهمتر است چنان‌که ائمّه‌ی معصومین(علیهم السلام) از طرف مادرشان صدیقه‌ی کبری(علیها السلام)، ابناء رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم) هستند.

۱۵۹ـ این‌که در بعضی منابع (منسوب به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه) آمده است: «زنان ناقص الإیمان هستند؛ چون در ایّام حیض نماز نمی‌خوانند و روزه نمی‌گیرند»، جعلی می‌باشد؛ زیرا نماز نخواندن و روزه نگرفتن در ایّام حیض، اطاعت از اوامر الهی است، و این یعنی کمال ایمان، نه نقص ایمان!

۱۶۰ـ معصومین(علیهم السلام) فقط ولایت مطلقه شرعی دارند و ولایت تشریعی و تکوینی ندارند بلکه ولایت تشریعی و تکوینی تنها مختصّ به خدای متعال است.

۱۶۱ـ بر پایه‌ی آیه‌ی ۳۲ سوره فاطر، تنها وارثان معصوم قرآن، بعد از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)، دوازده امام(علیهم السلام) و حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) می‌باشند که از انبیاء اولوا العزم هم برترند.

۱۶۲ـ عصمت معصومان محمّدی (صلوات الله علیهم أجمعین) در مرتبه دوم عصمت، بعد از رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) ولی مقدّم بر کل انبیاء دیگر است.

۱۶۳ـ هرگز غیر معصوم مساوی یا برتر از معصوم(علیه السلام) نیست، بنابرین «علمای امّت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم)» در حدیث مشهور: «علماء أمّتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل» معصوم هستند، که تنها شامل أئمّه‌ی طاهرین و صدّیقه کبری(علیهم السلام) می‌باشد. پس ادّعای برتری علمای غیر معصوم بر انبیاء(علیهم السلام) توسط برخی افراد، به علّت عدم دقّت نظر در حدیث پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده است.

۱۶۴ـ یکی از بهترین راههای تقرّب به خدای متعال، توسّل به چهارده معصوم(علیهم السلام) است، امّا درخواست روا شدن حاجت از آنان، در اموری که خاصّ خدای سبحان است درست نیست؛ مثلاً اگر کسی ـ آگاهانه ـ بگوید: «یا امام رضا بچّه‌ام را شفا بده!» وی مرتکب شرک شده است؛ پس صحیح این است که بگوید: «یا امام رضا، از خدا بخواه که بچّه‌ام را شفا بدهد».

۱۶۵ـ اولی الأمر در قرآن فقط دوازده امام(علیهم السلام) را شامل است و غیر اینان ـ حتّی فقهای جامع الشّرایط ـ را شامل نمی‌شود.

۱۶۶ـ بر مبنای آیه مبارکه «أطِیعُوا اللهَ وَأطِیعُوا الرَّسُولَ وَأولِی الامرِ مِنکُم» (نساء،۵۹) هرگز هیچ یک از فقهای اسلام، ولایت مطلقه شرعیه ندارند تا چه رسد به ولایت مطلقه تشریعیه که در انحصار خدای متعال است و توهین به کسانی که اطاعت مطلق را شرعاً در انحصار اطاعت از خدای متعال و رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و ائمّه معصومین(علیهم السلام) می‌دانند، حرام است.

۱۶۷ـ در زمان غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، رهبری سیاسی جامعه اسلامی باید زیر نظر شورای فقیهان اعلمِ اعدل،‌بر مبنای قرآن و سنّت ثابته باشد.

۱۶۸ـ تهمت زدن حرام است و هرگز تهمت به بهانه‌ی مصلحت جامعه یا حفظ اسلام و قرآن جایز نیست و بنابر فرموده‌ی امام صادق(علیه السلام): «البُـهتانُ علی البریّ أثْـقَل من الجِبال الرّاسیات» (بحار،۷۵/۱۹۱) [گناهِ] بهتان بر شخص بَری [از تهمت]، سنگین‌تر از کوههای بلند و استوار است.

۱۶۹ـ بر اساس آیاتی از قرآن مانند: «لا تَظلمونَ ولا تُظلمونَ» (بقره،۲۷۹) (ظلم نکنید و زیر بار ظلم نروید) هرگز ظلم به هیچ وجه من الوجوه، با پوشش مصلحت و غیره، قابل توجیه نیست چنان‌که مولای ما امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: «والله لو اُعْطیتُ الاَقالیمَ السَّبعةِ بِما تحت افلاکِها علی أن اَعْصِیَ اللهَ فی نَمْلَةٍ اَسْلُبُها جِلبَ شَعیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ» (نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه‌ی ۲۱۵) والله اگر تمام آسمانهای هفتگانه با آنچه تحت پوشش آنهاست به من بخشیده شود (در اختیارم قرار گیرد) تا این‌که در مورد مورچه‌ای، معصیت خدا را نمایم که دانه‌ی جویی را از دهانش در آورم (هرگز) چنان نخواهم کرد.

۱۷۰ـ یکی از گناهانی که سبب گسترش بسیاری از گناهان است، اعتقاد بی‌قید به ضرب المثل «المأمور معذور» است که عدم لحاظ شروط شرعی در آن، مخالف با آیاتی از قرآن است. و بدتر از آن، توجیهِ کوتاهی آمر در نظارت، توسط دیگران است که بگویند: آمر از کار مأمور مطلع نبوده یا توان جلوگیری از مأمور را ندارد!! حال آن‌که ظلم مأمور در هر صورت بر عهده‌ی آمر است؛ این توجیهات غیر وجیه هرگز پذیرفتنی نبوده و حرام است.

۱۷۱ـ به جز ذات أقدس الهی که مجرّد است از مادّه و مادّیات؛ بقیّه خلایق حتّی ملائکه و روح، مادّی هستند؛ گرچه روح مثل جاذبه‌ی زمین یا اکسیژن دیدنی نیست.

۱۷۲ـ خلود کفّار و مشرکین در جهنّم، بی‌نهایت نیست بلکه احیاناً کمتر از استحقاقشان عذاب می‌شوند و بالاخره زمانی خواهد آمد که جهنّم، خاموش می‌شود. چون خلود در لغت عرب به معنای بقاء طولانی است نه بقاء بی‌نهایت، بنابراین به دلیل «جزاء سیئة بمثلها» (یونس،۲۷) در جهنم، مدت طولانی پایان دارد اما به دلیل «عطاءً غیر مجذوذ» (هود،۱۰۸) در بهشت، مدت طولانی پایان ندارد.

۱۷۳ـ عالم ذر قبل از خلقت انسان وجود نداشته است و آیه ۱۷۲ سوره أعراف هیچ دلالتی بر این موضوع ندارد، بلکه اشاره بر فطرت و تکوین انسان دارد. یعنی خدای سبحان فطرت انسان را به گونه‌ای سرشته است که بر وجود و وحدانیتِ خالقِ قادرِ متعال گواهی می‌دهد.

۱۷۴ـ قرآن هرگز «ظنیّ الدّلاله» نیست بلکه «قطعیّ الدّلالة» است. و فقط در معنای حروف مقطّعه و نیز در عمومات و اطلاقات ضابطی ساکت بوده و بیان آن به معصومان(علیهم السلام) واگذار شده است. و بر مبنای سخن امام صادق(علیه السلام) که «إنّ کتاب الله علی اربعة اشیاء، علی العبارة والاشارة واللطائف والحقائق، فالعبارة للعوام والاشارة للخواصّ واللطائف للاولیاء، والحقائق للانبیاء»، هرگز عبارات قرآنی نیازمند غیر قرآن برای تبیین نیست. گرچه حقایق قرآنی در انحصار معصومان(علیهم السلام) است اما عبارات، اشارات و لطائف قرآنی برای سایر مکلفان، با تدبر و دقت و کنارگذاشتن پیش‌فرض‌های غیر مطلق، قابل دستیابی است.

۱۷۵ـ موضوعِ آیات متشابه تنها منحصر در ذات، صفات و افعال خدای متعال است که معنای آن با ارجاع به آیات محکمات روشن می‌شود.

۱۷۶ـ قرآنِ موجود، حادث بوده ولی مطالبش قدیم است؛ یعنی همگی در علم خداست که ازلیّت دارد.

۱۷۷ـ معاد در انحصار روح و جسم برزخی و اصلِ جسم انسانی از زمان تکلیف تا مرگ می‌باشد.

۱۷۸ـ روایات ردّ الشّمس، خلاف عدالت و عصمت عُلیای امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) بوده و جعلی است. در ضمن روایات ردّ الشّمس برای حضرت سلیمان(علیه السلام) نیز مخالف صریح قرآن و جعلی می‌باشد. ولی شقّ‌القمر به تصریح قرآن کریم انکارناپذیر است.

۱۷۹ـ خطای حضرت آدم(علیه السلام) قبل از رسالتش بوده است نه این‌که ترک اولیٰ و در زمان رسالتش باشد.

۱۸۰ـ انسان هرگز جانشین خدای متعال بر روی زمین نیست بلکه خلیفه انسان‌های گذشته است.

۱۸۱ـ مطابق با آیات ۱۴۲، ۱۴۳ و ۱۴۴ از سوره بقره و آیه ۹۶ سوره آل عمران، قبله اوّل و آخر مسلمانان، کعبه است و تنها به امر خدای متعال، موقّتاً چند ماه برای امتحان مسلمین، مسجد الأقصی قبله دوم قرار داده شد.

۱۸۲ـ بر مبنای آیه ۹۲ سوره أنعام و آیه‌ی ۷ سوره شوری، «اُمّ القُریٰ» فقط مکّه مکرّمه است.

۱۸۳ـ خبر واحد، اجماع و شهرت در صورتی که مخالف قرآن و سنّت قطعیّه باشد مردود است، ولی خبر واحد و اجماع و شهرتی که نه موافق قرآن و سنّت قطعیّه است و نه مخالف آن دو؛ در صورتی که اختلافی با خبر واحد و اجماع یا شهرتی دیگر نداشته باشد، حکم الهی است.

۱۸۴ـ اکثر مطالب موجود در کتب اصولی رایج در حوزه‌های علمیّه، اصلی اسلامی ندارد، بلکه تناقضاتی بیش نیست و با تناقضات و مقدّمات آشفته هرگز نمی‌توان به اسلام اصیل راه پیدا کرد.

۱۸۵ـ خواندن و تدریس بخش‌هایی از علوم حوزوی مانند أکثر مباحث اصول فقهِ سنّتی و تعداد زیادی از مسائل فقهی ـ که مخالف کتاب و سنّت است ـ از مصادیق «لهو الحدیث» بوده و حرام است؛ مگر این‌که برای رد کردن مطالعه شود و البته نکته‌ی مهم این است که تنها کتب معصوم در جهان، قرآن، صحیفه‌ی سجّادیه و مصباح الشریعة است.

۱۸۶ـ شهریه گرفتن طلبه‌ای که نسبت به امر اهل البیت(علیهم السلام) به عرضه‌ی احادیث بر قرآن بی‌اعتنایی می‌کند حرام است و واسطه شدن برای گرفتن شهریه‌ی او نیز جایز نیست.

۱۸۷ـ ارکانی اصلی از فلسفه‌ی رسمی حوزوی مانند قِدمت زمانی جهان و حدوث ذاتی آن، سنخیّت خدا و آفریدگان بر مبنای ضرورت سنخیّت علّت و معلول و همچنین قاعده «الواحِدُ لا یَصدُرُ مِنهُ إلا واحد» و اعتقاد به تجرّد روح بر خلاف برداشت‌های درست عقلی و قرآن کریم و سنّت قطعیّه است.

۱۸۸ـ برخلاف آموزشهای حوزوی، استعمال لفظ، اکثر از معنای واحد، محال نیست، یعنی بکار بردن لفظ در بیش از یک معنا، موقعی که معانی، متضادّ نباشند کاملاً صحیح است مثلاً «إقرأ» در آیه‌ی «إقرأ باسم ربّک» «قرآن بخوان به نام پروردگارت» علاوه بر این معنا، دوازده معنای متلائم دارد که عبارتند از ۱): سخن بگو بوسیله‌ی قرآن با نام پروردگارت،۲): پرهیزکار باش با قرآن... ۳): اخلاص بوَرز با قرآن... ۴): درجات خودت و دیگران را بالا ببر با قرآن... ۵): اوقات خود را زمان بندی کن با قرآن... ۶): مفاهیم زیبای ربّانی تولید کن به وسیله‌ی قرآن... ۷): قرآن را حفظ کن... ۸): قرآن را در وجود خودت، مستحکم کن... ۹): قرآن را ابلاغ کن... ۱۰): در قرآن تفقّه (دین پژوهی) کن... ۱۱): قرآن را با خود و خودت را با قرآن پیوند ده... ۱۲): به سوی قرآن بازگرد...

۱۸۹ـ در آیه‌ی ۱۵۹ آل عمران، «فَإذا عَزَمتَ» نه «فاذا عزمتم» دلیل است بر این‌که، مشورت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) با مردم تنها جنبه‌ی افاده داشته و نه استفاده؛ تا به شخصیت آنان ارج نهد.

۱۹۰ـ «ذَنبِکَ» در آیه‌ی سوم سوره‌ی فتح به معنای گناه پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیست، که حتی یک انسان عادّی نمی‌تواند در طی بیست و چند سال فقط یک گناه را دائماً تکرار کند بلکه ذَنب از ذَنَب به معنای دنباله و پیامد عمل است؛ و آن کارِ پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) که نزد مشرکان گناه محسوب می‌شده و با فتح مکه، گذشته و آینده‌اش بیمه شده، رسالت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده است.

۱۹۱ـ «آیة الکرسی» و نه «آیات الکرسی» فقط یک آیه است تا «وهو العلی العظیم» و دو آیه‌ی بعدی، بخشی از آیة الکرسی نیست گرچه خواندن آن دو مستحب است.

۱۹۲ـ درخواست حضرت ابراهیم(علیه السلام) از خدای متعال، «کیف تُحیی الموتی» به معنای چگونه مردگان را زنده می‌کنی، درباره‌ی باطن و ملکوت کار خداست، تا قلب ابراهیم مطمئن شود؛ و هرگز آن حضرت نگفته: «کیف تُحییٰ» (چگونه زنده می‌شوند)؛ چون نسبت به زنده شدن مردگان به امر خدا، در حدّ اعلیٰ ایمان داشته است.

۱۹۳ـ اسلام ناب محمّدی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) هرگز از فقه جواهریِ سنّتی بدست نمی‌آید بلکه اسلام ناب، فقط اسلامی است که از قرآن کریم و عرضه احادیث و اقوال بر قرآن و نیز از حدیث، اِجماع و شهرتِ غیر مخالف با قرآن به دست می‌آید و هر چیزی به عنوان دین از غیر این راه به دست آید، بدعت است.

۱۹۴ـ بر اساس منطوق و مفهومِ مجموعِ آیات ۸ تا ۱۶ سوره‌ی بقره، کسانی که مؤمنی حق‌گو را در حیاتش توهین و پس از مماتش تجلیل کنند، فریبکار بوده و از عدالت ساقطند؛ و مجاز نیستند در هر کاری که مشروط به عدالت است دخالت کنند.

۱۹۵ـ بر مبنای آیه‌ی «وَاعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرّقوا» (آل‌عمران،۱۰۳) انقلاب قرآنی، مسئولیت فردی و اجتماعی همه‌ی مسلمانان است که باید با اعتصام به قرآن و وحدت حول محور آن، هر خطایی را رفع نموده و اعمال صالحه را پیگیری نمایند. زیرا اصل اصلاح زندگی معنوی و مادّی مسلمین، مبتنی بر انقلاب قرآنی است که فرع آن، انقلاب سیاسی است مشروط به این‌که، همواره مصلحت حقیقیِ اجرای صحیح احکام اسلام بر مصالح خیالی دیگر ترجیح داده شود.

۱۹۶ـ تقلید از مجتهدی که به جهت ذهنیّت ظنّی الدّلاله دانستن قرآن، اجماع یا شهرت مخالف قرآن را بر قرآن مقدّم دانسته و یا اجماع و شهرت را بر نصّ سنّت قطعیّه ترجیح می‌دهد، باطل است. مانند ترجیح استحبابِ [خیالیِ] غسل جمعه طبق شهرت بر وجوب غسل جمعه بر اساس سنّت ثابته.

۱۹۷ـ تقلید از مجتهدی که فرقی بین نصوص و ظواهر پایدار قرآن با عمومات و اطلاقات ضابطی نمی‌گذارد و همه آنها را یکسره با روایت، تخصیص زده یا تقیید می‌کند، و در واقع نَسخِ نصوص یا ظواهر مستقرّ قرآن را با حدیث به صِرفِ صحّت سند آن، جایز می‌شمارد، باطل است.

۱۹۸ـ اجتهاد مجتهدان مصطلح در فقه سنّتی که با ظنّی الدّلاله دانستن قرآن، سند حدیث را بر عرضه‌ی حدیث به قرآن، مقدّم می‌دارند، باطل است.

۱۹۹ـ اجتهاد مجتهدِ مصطلحی که معتقد به فقه پویا است و موضوع زمان و مکان را بر احکام قرآن و سنّت قطعیّه تحمیل نموده تا به جعل حکم جدید می‌انجامد، معصیت بوده و تقلید از وی باطل است. (با تغییر موضوع، حکم جدید بر اساس احکام ثابت قرآن و سنّت قطعیّه صادر می‌شود. در اسلام، احکام ثابت است، ولی ممکن است موضوعات تغییر کند. چنان‌که امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: جدّم رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «حلالی حلال الی یوم القیامة وحرامی حرام الی یوم القیامة» (بحار،۷۱/۲۸۰)

۲۰۰ـ بر اساس آیات «ومن لم یحکم بما أنزل الله فاولئک هم الکافرون» (مائده/۴۶) و «أدع الی سبیل ربّک» (نحل/۱۲۵) سکوت از بیانِ حکمی که مطابق کتاب و سنت است حرام است و چاپ و انتشار احکام قرآن و سنت ثابته، واجب کفایی است.

«اللّٰهمّ صَلِّ عَلیٰ مُحمّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ وعَجِّل فَرَجَهُمْ»
با آرزوی تعجیل در فرج مولایمان ولی امر مسلمین جهان، حضرت بقیة الله الأعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای تحقّق بخشیدن عملی به احکام قرآن. «أینَ المُؤَمَّلُ لِإِحیَاءِ الْکِتَابِ وَحُدُودِهِ، أینَ مُحْیِی مَعَالِمِ الدِّینِ وَأهْلِهِ؛ کجاست آن کسی که آرزو داریم قرآن و حدود آن را احیا کند؟ کجاست آن کسی که علوم دین و اهل آن را زنده می‌گرداند؟» (فرازی از دعای ندبه)

مطالب منتخب: